روز دختر

روز دختر بر تمام دختران دیارمان مبارک باد

امیدوارم زندگی آرامی داشته باشید ...... اما چند نکته از این حقیر که هرگز قصد ندارم خود نمایی و یا نوع دیگری که ممکن است بعضی از شما ها برداشت خوبی از حرفهایم نداشته باشید ، بیان کنم . این مسائلی کلی است و من هم از این صفحه دیجیتالی استفاده میکنم و بیشتر تاکیدم بر خواهران و یا دختران نوجوان و جوان منطقه گوران می باشد.

تحصیلات عالیه:

نکته اول : متاسفانه دختران منطقه گوران 1 الی 2 درصد و یا کمتر توانسته اند در تحصیلات عالیه موفق باشند . ما هنوز یک متخصص پزشکی از منطقه نداریم و همچنین مدرس دانشگاه و یا غیرو .... در دهه های پیش ایرادی وارد نبود چون شرایط و امکانات خاص برای آقایان هم کمتر محیا نبود چه برسد به خانمها اما حدوداً از 15 سال پیش و بیشتر این شرایط ایجاد شده خانمها در شهر بدنیا آمدند و امکانات خوبی در اختیار داشته اما استفاده نکردند ، کمتر تلاش می کنند به کم قانع هستند، 90 درصد آنها درس را در مرحله لیسانس و دیپلم رها می کنند و فکر می کنند مرحله تحصیل همین است در حالی که اگر بخواهند باعث افتخار خود و منطقه شوند این اول راه است . استعداد آنها کمتر از  سایر مناطق نیست ولی تلاش نمی کنند، وقت خود را به مسائل بیهوده می گذرانند . اگر این دختران عزیز می خواهند باعث سربلندی و افتخار خود و خانواده و منطقه شوند باید تلاش را صد چندان کنند و به لیسانس و فوق لیساس قانع نباشند ، امروزه دنیا ، دنیای رقابت است  کسی که پیروز میدان است که تلاش کند و رنج بکشد تا در آینده فردی با افتخار برای همه ما باشد .

مشاغل

خانمهای تحصیلکرده منطقه گوران که در حال حاضر 80 درصد آنها در شهرها ساکن هستند سرکار نمی روند . ایرادی بر گذشته نیست ، اما حالا چرا؟ شما هم ولایتی اگر فردا برای یک کار یا مشکل اداری به یک سازمان مراجعه کنید و بدانید دختر فلان آقا در روستای خودتان در همان اداره کار می کند چقدر با امید به آنجا خواهید رفت ، جمعیت زیادی از خانهای منطقه ما در حال حاضر لیسانس  هستند اما شغلی ندارند . خوب اگر فکر کنیم همه آنها سرکار بروند فکر بیهوده ای است چون شرایط این کار محیا نخواهد بود ولی آیا نباید حداقل ممکن داشته باشیم حالا اینکه چرا نمی توانند شغل رسمی پیدا کنند بر می گردد به عدم تلاش، من قبول دارم که در حال حاضر پیدا کردن کار بسیار سخت شده است اما با تلاش و همت می توان حداقل را بدست آورد و در نهایت به حداکثر تبدیل کرد ، امروزه اکثر دختر خانمها لیسانس می گیرند ولی یک مدرک بدون پشتوانه علمی با معدل 11 الی 13 آیا امیدی هست در میان این جمعیت متقاضی کار، نفر اول یا دوم شد، تا بتوان سایر مراحل را طی کرد و در نهایت جذب شد . بسیاری از جوانان برای استخدام شرکت می کنند ولی بدون پشتوانه علمی خوب ونتیجه آن  هم مشخص است ... انتظار است دختران هم ولایتی و منطقه برای شغل تلاش ویژه کنند اگر سرکار بروند هم به اقتصاد و زندگی آینده  خود کمک کرده اند هم از لحاظ اجتماعی شرایط خوبی برای خود بوجود آورده اند و باعث افتخار منطقه می شوند.

ازدواج

متاسفانه بیشتر دختران منطقه ما فکر می کنند خیلی زود باید ازدواج کنند بخاطرهمین مورد بسیاری از آنها از تلاش برای ادامه تحصل و شاغل بودن دست می کشند و هرساله جمعیت زیادی که استعدادهای کمی هم نیستند از جرگه اجتماع به چهار دیوار خانه می روند. خانمها توجه داشته باشند ازدواج نباید مانع تلاش آنها شود هر چند که شرایط ادامه تحصیل و تلاش برای شاغل شدن بعد از ازدواج کمتر می شوند ولی اگر می خواهید عضو فعال جامعه باشید اول تحصیلات و شغل بعد ازدواج ، اما نکته اصلی این است باید بدانید اگر خودباوری داشته باشید می توانید هم به تحصلات عالیه برسید هم برای شغل فعالیت کنید ولی توصیه این حقیر به آنهایی که در زندگی هدفهای بالاتری دارند این است اول به دو مورد برسند بعد در فکر ازدواج باشند .  

هنر، شعر ، داستان و نویسندگی

من و امثال من افتخار داریم بگویند دختر فلان آقا در روستای فلان امروز یک کتاب نوشت و یا بگویند امروز دختر ؟ در رشته کاراته در استان و یا کشور فلان افتخار را کسب کرد . یا بگویند امروز مجموعه شعر دختر؟ منتشر شد ...... صد افسوس دختران منطقه ما با توجه به فرهنگ غنی و تاریخ پر رمزوراز خود کمترین کوشش دارند در حالی که خیلی از من و سایرین با استعدادتر و داناتر هستند اما کوشش هرگز چرا ... دختران جوان منطقه باید بدانید شما اگر امروز یک اثر علمی و ادبی داشته باشید شما هرگز نمی میرید همانطور که حافظ هرگز نمرده است . ما می توانیم از تکنولوژی امروزی استفاده کنیم شعر منتشر کنیم در ورزش به مقام برسیم این افتخاری است که بیش از خود،  منطقه را خوشحال می کنید این همه جمعیت با سواد در بین دختر خانمها اما دریغ از یک کار علمی دریغ از یک ورزشکار ..... دوران ما امکانات فراهم نبود ایرادی بر ما نگیرید گذشته ها گذشته امروز میدان مال شماست برای این راه نیز باید زحمت بکشید

حفظ رسم و رسوم

دختر خانمهای منطقه توجه داشته باشند که گوران از یک فرهنگ غنی برخوردار است ما تاریخ پر از افتخاری داریم ، دارای نظم اجتماعی خاصی نیز هستیم بیش از هر چیزی به پایبندی اصول متکی بوده و هستیم متاسفانه پدران و برادران زیادی از رفتاربسیاری از دختر خانمها امروزی گله مند هستند . این گله مندی بجا است چون همیشه نگاه ما به فرهنگ به گذشته خودمان بر می گردد. طرز تلقی ما از فرهنگ ممکن است با سایر مناطق فرق کند . اخلاق مداری حرف اول است . احترام به بزرگترها ، رعایت شئونات خانوادگی ، معیارهای پوشش، ادب و احترام ، پایبندی به معیارها و فرهنگ و رسوم گذشته در حد معقول امروزی و ..... این موارد از دغدغه های بسیاری از خانواده ها می باشد . پدران دیروز نگاهی فرا فرهنگی به دختران امروز دارد . از دختر خانمها انتظار است ضمن استفاده از تکنولوژی و تلاش و برخورداری از امکانات امروزی در جهت حفظ و آدام و رسوم فرهنگ ارزشی منطقه خود بکوشند و فکر نکنند با دیدن چهار فیلم و یا سریال تلویزیونی باید فرهنگ گذشته را کنار گذاشت و آن را قدیمی انگاشت و در بست خود را شیفته آن کند . شما جهانی فکر کن، جهانی به تحصیل نگاه کن اما خودت باش ارزشهای اجتماعی را همیشه با خود داشته باش. آیا واقعا لازم است یک دختر خانم در سن تلاش تمام فکر خود را به فلان پوشش و یا فلان نوع آرایش و یا فلان ..... متمرکز کند . هیچ کس مخالف آراستگی و شیک پوشی نیست، ایرادی هم وارد نیست اما در چارچوب خارج شدن و پشت پا زدن به فرهنگ خود و کم رنگ کردن آن به بهانه قدیمی بودن و تکیه بر فرهنگ غربی کورکورانه برای ما مردمان کرد غیرقابل تحمل است. امیدوارم دختران منطقه ما در حفظ ارزشهای گذشته خود بیشتر تلاش کنند

رعایت حال دختر خانها توسط ما پدران و برداران

ببیندید دوستان به زبان ساده و عامیانه حرف می زنم اول هم به خودم می گویم ما نباید در کنترل و نظارت بر جوانان خودمان مخصوصاً دختر خانمها که امروز مورد خطاب این نکات من هستند بیش از پیش کنجکاو باشیم آنها مثل ما هستند تفاوتی وجود ندارد . اگر پند و اندرزی داریم بایستی با زبان امروزی باشد ، مطمئن باشید آنا از ما جلوترند فکر آنها در این سن از فکر ما در سن آنها خیلی جلوتر و کاملتر است اینها در کنار تکنولوژی بزرگ شدند ، بایستی از این امکانات در جهت پرورش فکری آنها استفاده کرد . یک وظیفه مهم داریم آن اینکه اگر دختر شما داری استعداد خوبی است به کم برای او قانع نشوید ، فکر نکنید با شوهردادن به یک فرد مناسب وظیفه خود را انجام دادی ، باید امکانات را برای او فراهم کنید تا فرد مفیدتری باشد در اول بند یک گفتم ما هنوز یک پزشک متخصص خانم نداریم  یا مدرس دانشگاه و غیره ... پس باید علاقه مندی او به این تلاش بیشتر شود اگر امکانات خوبی دارید ، اگر از لحاظ مالی وضعیت مناسب است  برایش خرج کن ........... مسائل و نکته در این خصوص زیاد است سخن را کوتاه می کنم و فقط بیان می کنم با فرزندانمان به عنوان یک دوست رفتار کنیم و خدای نکرده اگر فرزندی پایبند به اصول نبود با آگاهی وعلم روز و بدون هیجان با آن برخورد کنیم و اگر هم دختری علاقه دارد وارد زندگی زناشویی شود امکانات آن را فراهم کنیم نباید اجباری در کار باشد دختر خانمها هم باید بدانند که پدر و مادر همیشه خیر خواه بوده و هستند و احترام و گوش دادن به حرف و آنها به سود آنهاست و اگر هم مخالف رای آنها هستید با صبر و تحمل و بدون کدورت مشکل را منطقی حل کند و توجه داشته باشید که یک رای و خود رای بودن مسیر را برای شما سخت خواهد کرد . سخن زیادی است و شاگردی بیش نیستم، امیدوارم در آینده به مناسبتهای خودش در مورد جوانان پسر هم صحبت کنیم .... مسائل اجتماعی بدلیل جنبه های انسانی آن بسیار پیچید هستند و هر لایه از آن باز می کنید ، خود به خود لایه دیگری از آن بیرون می آید ، تلاش من به عنوان یک شاگردی که در محضر استادان خود درس پس دهد، کوشش خواهم کرد . نظرات و پیشنهادات موافق و مخالف، ایده راه هستند، در جهت باروری مثبت ، پس از فکر خود مرا بی نیاز نفرمایید

 حمیداحمدی

سرکار خانم توران محمدی از روستای خله کوش قبولی شما را در مطقع دکترا رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سیستمان و بلوچستان تبریک می گوییم و برای شما آرزوی موفقیت داریم

 

 با نام و یاد خدای بزرگ ضمن عرض سلام

از اینکه پیام و نظرات شما را دریافت نمی کنم دلگیرم ما اما مسیر همواره ادامه دارد بعد از مقاله جشن عروسی بمناسبت آغاز فصل پاییز چند بیت شعری به سفارش اینجانب از مهندس خدامراد مرادی تقدیم شما می کنم و چند عکسی هم از حال و هوای بانزلانی پایین برای شما گذاشتم

این سه عکس دارای سوژه خاصی است ۱. یک عکس زنی از اهالی همین روستا است و نشان از پوشش زنان و زندگی سخت بچه داری آن زمانها دارد که بسی خاطره در آن وجود دارد . دومین عکس که خاطرات و اتفاقات بسیاری در این مکان کوچک درش افتاده است و به یقین شما بهتر از من می دانی چه حوادث ورزشی و در بالا و پایین این پل بوده است  . سومین عکس هم تنها دیواری است که مردان بانزلانی سفلی در پاییز و زمستان پای آفتابگیری آن ماوای بحث و گفتگو می نشستند

از شما همولایتی های گرامی مخصصوصا اهالی سفلی تقاضا دارم اگر خاطرات شندیدنی از آنها دارند با پیام کوتاه یا در بخش نظرات ارسال دارید تا برای سایر کاربران که تعداد آنها بیش از حد هم شده اند بازگو گردد.

پاییزی خوش و خرم داشته باشید .

پاییز خزانت سامان سام کردن                    کوچ و کوچ بارت رنگ له روی بردن

فصل هجران و له یک بریانی                     بلبل مچریکن مالم رمانی

قامت گل چمی له ظلم و جورت                   خور خانه نشین له سایه هورت

فصل سرده  وا و گلاریزانی                        فصل جم کردن خله و خرمانی

فصل زمه هر پی گذرانی                          فصل   بانهناو دیونه کرانی

وعده عروسی نونهالانی                            فصل آخ و داخ کونه سالانی

 

فصل پاییز و عروسی

آیین و مراسم ازدواج در ایل گوران دردهه های قبل از ۱۳۶۰

با سلام و عرض ادب به تمام کاربران گرامی وبلاگ بانزلانی

آیین ازدواج در ایل گوران


به بهانه فصل پاییز ، فصلی که بر اساس یک تفکر که ریشه در مسائل اقتصادی دارد و چون فصل برداشت کشاورزی و دامداری بوده و می باشد معمولا مردم در تاریخ نه چندان دور در این فصل اقدام به برگزاری مراسم عروسی که همواره در بین ایرانیان امری مقدس و آیینی بوده  و می باشد، می کردند. در این قسمت برای تجدید خاطر و آگاهی از رسم و رسوم قدیم و مقایسه زمانهای نه چندان دور، می خواهم در این مقاله کوتاه مروری کنم بر آداب و رسم و رسوم ازدواج یا همان عروسی و یا واژه فراموش شده " سویر" در ایل گوران با تکیه بر گوران تفنگچی .

برای نگارش این مقاله از منبع خاصی استفاده نشده است و تنها از روایات پراکنده بزرگان امروز بهره برداری شده ،چنانچه نقدی برآن است، عنایت فرمایید در کامنت های خود اینجانب را مورد لطف قرار دهید . استفاده از این مقاله با ذکر نویسنده و منبع آن موردی ندارد.

مدیر وبلاگ بانزلانی

آغاز رسم و رسوم ازدواج


معمولا آغاز خواستگاری در فصل زمستان صورت می گرفت ( چون فصل شبهای دراز بوده مردم فرصت این را داشته اند بعد از 9 ماه تلاش در بیرون از خانه در زمستان این فرصت را غنیمت می دانستند و شبها در مراسم شب نشینی ها آنگاه که دور هم جمع می شدند بحث زن گرفتن و دختر شوهر دادن را به پیش می کشاندن و معمولا انتخابها در این شبها صورت می گرفت ( اکنون دیگر این زمان مطرح نیست انتخاب تابع شرایط خاص خودش است و هرگز نمی توان با آن زمانها مورد مقایسه قرار داد و هیچ کدام برتری بر هم ندارند و همه چیز بر دور زمان خاص خودش می باشد.
آیین خواستگاری
قدم اول بطور غیر مستقیم صورت می گرفت بدین صورت که فردی به نمایندگی واسطه می شد و از طرف پدر و مادر داماد خواستگاری را عیان می کرد ( لازم است بیان کنم که در این مراحل بیشتر بطور سری انجام می گرفت و احتیاط لازم را حتما بجا میآوردند)، علاوه بر پدر و مادر عموها و دایی های داماد هم در این انتخاب سهیم بوده اند نظر داماد تنها 50 درصد و نظر دختر تا حدود 30 درصد دخیل بوده است اما لازم است بیان کنم بر عکس کردهای شمال کردستان از جمله کردستان عراق و کردستان ترکیه بعضی از مناطق کردستان ایران و مناطقی از ایلام ، در ایل گوران چند همسری رسم نبوده و کسی مبادرت به این کار همه نداشته است و طلاق هم بندرت صورت می گرفته . باز هم باید بیان کنم که بسیاری از روستاهای ایران در زمان قبل از انقلاب اسلامی ، دختر را به بدون میل او و با زور شوهر می دادند ولی در ایل گوران کمتر این امر اتفاق می افتاده است در روستاهای گوران تفنگچی با توجه نزدیکی آن به شهر و دخالت حاکمان ایل نسبت به سایر ایل های گوران دختران خیلی کمتر  از این بابت مورد ظلم قرار می گرفتند.
شب خواستگاری
این شب در طول سالهای دچار تغییر و تحول گشته است  تا سالهای 1335 الی 1340 داماد حق حضور در جلسه را نداشت ( البته باید بیان کنم چون شناخت  مردم از همدیگر بسیار زیاده بوده و بیشتر ازدواج ها در همان طایفه و ایل و تبار خود بوده است احتمالا به این دلیل واجب نمی دانستند در مجلس شرکت کند )در سالهای 1340 به بعد کم کم حضور داماد رسمی تر شده است اما مثل امروزه مرسوم بنوده داماد تا شب عروسی با نامزد حرفی بزنند . خواستگاری رسمی از طرف نماینده پدر داماد صورت می گرفت و نماینده حرف خانواده داماد را تا آخر بیان می کرد و منتظر می ماندند تا خانواده عروس شرایط خود را بیان دارند ، معمولا در شب خواستگاری زنان حق شرکت را نداشتند تنها مادر عروس می تواند حضور داشته باشد، این کار توسط مردان به سر انجام می رسید و نتیجه را به زنان و  عروس اعلام می کردند معمولا در آن زمانها شیربها رسم بوده این شیر بها تا سالهای قبل از 1345 کالای غیر نقدی بوده است و بیشتر از  گوسفند و گاوه و اسب  بعنوان شیربها پیشنهاد می کردند ولی از سالها  بعد پول نقد مرسوم گشته است به غیر از شیربها داماد نیز می بایستی مایحتاج شب حنا بندادن را یک روز قبل از عروسی توسط نماینده خود به خانواده عروس تحویل می داد. و غیر از این داماد برای مادر عروس کالایی هدیه می کرد این هدیه خلاط نام داشت و معمولا کالای چون دستمال سر و از جنس اعلا که عالیحانی نام داشت . یکی از شروط دیگر این بوده که می بایستی خانواده عروس مقداری از همان شیربها را به کالای ضروری از جمله لحاف و تشک و بالشت چمدان و سایر وسایل بطور سنتی برای عروس اختصاص دهند، البته این وسایل هم نیز به مرور زمان با پیشرفت جامعه از حالت سنتی خود خارج گشته است. باید به عرض برسان در زمان نامزدی هم داما بطور رسمی حق دادن کالایی نداشته است و تنها مادر او می توانسته کالایی از جمله پیرامن و یا دستمال در ایام عید نوروز بطور رسمی به عروس آینده خود تقدیم می کرد . لازم به توضیح است داماد تنها در صورتی می توانسته به خانه نامزد خود برود که  در کار کشاورزی و یا تعمیر خانه به خانواده عروس کمکی بکند .
عقد نامه
در ایل گوران بطور تقریبی در سالهای قبل از 1325 عقد نامه رسمی مثل آن چیزی که الان مرسوم بوده وجود نداشته است و برای این کار به سید و یا بزرگی که مورد احترام مردم بوده مراجعه می کردند او هم در حضور پدر داماد و پدر عروس و دو نفر شاهد دعای می خواند و سپس دست بوسی می کردند و احتمالا سندی هم بصورت دستی تنظیم می کردند در این خصوص باید بیشتر جستجو شود که آیا سندی امضا می شده یا نه ..
مراسم جشن عروسی
جشن عروسیها در ایل گوران در ایام فصل پاییز صورت می گرفت دلیل این کار در بالا توضیح داده شد که بیشتر بخاطر مسائل اقتصادی بوده است ، اما دلیل دیگر مسئله کوچ و کوچ نشینی است که معمولا در اواسط ماه پاییز به مناطق گرمسری کوچ می کردند و می بایستی قبل از کوچ جشن را برگزار می کردند .جشن در ایل هم روز پنجشنبه برگزار می شد و بندرد در روزی دیگری گرفته می شد.اما شروع جشن در روز چهار شنبه ساعت 4 بعد ازظهر شروع می شد و در این روز نماینده خانواده داماد که یک زن و یک مرد است بایستی شب به خانواده عروس بروند و شب را در آنجا سپری کنند ( به نماینده زن پاخه سو و به نماینده مرد برا زاوا یا همان بردار فرضی داماد می گفتند و هر دو فردی مسن و با تجربه می باشند ) پاخه سو لباس های عروس و جواهراتی که از طرف داماد برای عروس خریداری شده به خانواده عروس تحویل می دهد
شب حنا بندان
این شب بدون حضور خانواده داماد برگزار می شده است و فقظ فامیلان عروس دعوت می شدند ضمن صرف شام پا خه سو در حضور آنها لباسها و جواهرات را معرفی میکرد و خانواده عروس هم آنها را به تن عروس می کنند و از حنا هم برای رنگ کردن دست خود و سایرین استفاده می کردند. خانواده عروس هم می بایست شرینی جشن را تهیه می کردند شرینی در ایل گوران و سایر ایلهای کردان عبارت بود از نخود فرهنگی پخته شده و شیرینی سنتی که به آن پژی می گفتند که از ترکیباتی چون آرد ،روغن حیوانی و شکر و آب درست شد و همکنون هم این شرینی یکی از سوغاتی های استان کرمانشاه می باشد و  به همراه کشمش که در مجموع  به آن نخود کشمش می گفتند به همراه دستمال که این نخود و کشمش درون آن می گذاشتند و به پاخه سو تحویل می دادند  که فردای عروسی بین دعوت شده ها به هر خانواده یک دستمال داده شود.
شب چهار شنبه یا شب عروسی در خانواده داماد
خانواده داماد شام را فقط برای نزدیکان خود آنهایی که از روستاهای دور دست می آمدند تهیه می کرد البته و این شب، شب بسیار شلوغی در این خانواده بود چون مراسم از ساعت 4 یا 3 بعد از ظهر شروع می شد و در آن بزم ساز و دهل هم برقرار بود . آلات موسیقی معمولا توسط دو الی سه نفر اجرا می شد یک نفر به دهل می زد دیگر ساز می نواخت و نفر سوم شاواز یا همان شاهباش می کشید. و هر سه نفر شب را در خانه داماد می ماندند. این مراسم تا 12 شب طول می کشید و نوازندگان وظیفه داشتند تنها یک ساعت برای خوردن شام استراحت کنند . در این شب تمام مردم روستا و روستهای اطراف می آمدند و در این جشن یه رقص و پایکوبی مشغول می شدند ، نکته قابل توجه این بوده که هیچ دعوت رسمی از طرف خانواده داماد صورت نمی گرفت و باور جمع این بوده که عروسی مراسم شادی است و دعوتی لازم نبوده  است البته با شرایط اقتصادی در سالهای بعد کم کم شرکت کردن دعوت رسمی به خود گرفته است
روز پنجشنبه : شروع رسمی مراسم
این روز از ساعت 6  صبح شروع می شده است و تمام مردم لباس نوع می پوشیدند . در این جشن خانواده عروس و فامیلان او به هیچ عنوان شرکت نمی کرند آنها می بایستی در خانه منتظر می ماندند تا خانواده داماد می آمدند ، چون یک نوع بی ارزشی محسوب می شد . علاوه بر خانواده عروس کسانی که تازه عزادار بودند هم شرکت نمی کردند ( لازم به توضیح است اکثر مراسمات جشن عروسی بخاطر حرمت خانواده ای که عزیزی در آن به رحمت خدا رفته بود بعد از سالگرد آن برگزار می شد تا خانواده معذا بتوانند شرکت کنند و یا ناراحت نشوند)مراسم تا 12 ظهر یک نفس ادامه داشت بعد نهار شروع می شد مردان و زنان نهار صرف می کردند . اما بچه حق خوردند نهار بطور رسمی را نداشتند و تنها از باقی مانده غذا که از جلو دست مردان و زنان  باقی مانده بود در تشت ( که به آن مجمه می گفتند) می ریختند و هر مجمه 6 الی 10 نوجوان و کودک از آن میل می کردند. بدینوسیله بعد از نهار که حدود ساعت 13 خانواده داماد با اسب و به مرور زمان ماشین (تراکتور) برای آوردن عروس به خانه او می رفتند برای آوردن او اگر عروس در همان روستا بوده عده زیادی از مردم خانواده داماد را همراهی می کردند و در غیر این صورت عده کمی همراه خانواده داماد که معمولا فامیلان درجه یک او بوده همراهی می کردند در زمانیکه عده ای برای آوردن عروس اقدام می کردند مراسم رقص و موسیقی بدون وقفه در خانواده داماد ادامه می داشت.
آوردن عروس
اگر عروس در همان روستا بوده ساعت 13 الی 14 برای آوردن عروس اقدام می شد و اگر در جایی غیر از همان روستا بود کمی زودتر اقدام می کردند و اگر خیلی دور بوده از صبح برای آوردن عروس اقدام می شد که معمولا زنان شرکت داده نمی شدند . در هر شرایط بعد از اینکه خانواده داماد به خانواده عروس می رسیدند بعد از احوال پرسی منتظر می ماندند تا زنان عروس را آماده کنند ( لازم به توضیح است که در سالهای قبل از 1350 داماد حق آمدن به خانواده عروس را نداشته و بجای او برا زاوا که فردی مثل برادر داماد نامیده می شد به نمایدگی عروس را بغل می گرفت و تا پای اسب یا وسیله آن زمان می آورد و او را سوار می کرد و افسار اسب را می کشاند ) به همراه عروس جهیزیه و شیرینی او که در بالا توضیح داده شد نیز آورده می شود البته طبق یک رسم بسیار قدیمی از طرف خانواده داماد گروه زنان می توانند یک وسیله کوچک را از خانواده عروس به رسم یاد بود بدزدند. اگر خانواده عروس هم با خبر شوند حق اعتراض را نخواهند داشت. در زمان بدرقه  به عروس چند عدد نان گرده ای و در داخل شال کمر عروس میگذاشتند ( و فلسفه آن هم این است که چون عروس روزهای غریبی باید در خانواده داماد طی کند و ممکن است و از خجالت در صورت گرسنه شدند در چند ساعت اولیه نتواند خوراکی درخواست کند  او از آن گرده ها بصورت موقت استفاده می کند ) 
در بین راه کاروان عروس
در زمان های دور هر وقت عروسی از روستای دیگری عبور می کرد تا به خانواده داماد برسد مردم آن روستا با اسب و پیاده جلو کاروان عروس را می گرفتند و از آنها شیرینی که همان نخود و کشمش می باشد ،درخواست می کردند و اکثرا هم با میل و رغبت انجام می گرفت و مردمان روستای عبوری هم ابراز شادی می کرند و چندین تیر به نشانه این وصلت شلیک می کردند و اجازه عبور به کاروان می دادند و اگر مقاومت می کرند خرجین مخصوص شیرینی را پاره می کردند این خورجین معمولا در اختیار پا خه سو بوده است .
رسیدن کاروان یا رسیدن عروس به خانه داماد
در زمان های دور دماد می بایستی خود را پنهان می کرد و حق ظاهر شدند را نداشت و در غیاب او برا زاوا ( برادر فرضی داماد می بایست عروس را بغل کند و از پای اسب یا ماشین تا اتاق حجله زمین نمی گذاشت) رسیدان کاروان عروسی به  خانواده داماد با شلیک تفنگ همراه می شد در آن زمان اسلحه مردن طیاره شکن ، گاپت ، برنو و تفنگ شکاری پران بود که همه آنها غیر رگباری بودند. در این مرحله هم یک مقام وسیقی مخصوص توسط گروه نوازندگان نواخته می شد که با سایر مقامات دیگر این ساز فرق داشت و آن فقط مخصوص رسیدن عروس به خانه داماد بود . بعد از چند ساعت معمولا2 ساعت ،بعد از رسیدن عروس بزم شادی به اوج خود می رسید و در ساعت 4 الی 5 بعد از ظهر مراسم خاتمه پیدا می کرد و شیرینی بین دعوت شدگان تقسیم می گشت.
ظاهر شدند  داماد
بعد از اتمام مراسم جشن بایستی داماد خود را ظاهر کند و به حجله رود و بعد از حجله هم آغاز زندگی مشترک خود را با عروس خانم با شلیک یک تیر اعلام کند.
مراسم دیدن
این مراسم در بین ایل گوران به درپردگانه معروف بوده، رسم آن بدین شیوه است که خانواده عروس بعد از گذشت 3 روز به همراه فامیلان خود به خانه دادماد می آیند و بعد از شادی و صرف نهار در خانه او مجددا این وصلت را شاد باش گفته وهر خانواده هدیه ای به عروس می دادند  بعد از ظهر همین روز سایر خانواده هایی که در مراسم عروسی حاضر بودند مجددا برای هدیه دادن به عروس به خانواده داماد می آیند . در بعد از ظهر خانواده عروس،عروس خود را بری مدت یک هفته به خانه خود می بردند و داماد هم بعد از این مدت می توانست  به خانه زن خودبرود و زندگی شکل عادی بخود می گرفت .

شادی در شکل قدیمی آن

عروس قدیمی

این هم عروس جدید امروزی

 

 

 عاشق همه دنیا را در چشم معشوق میبیند و به هر جای دنیا که مینگرد
 
معشوق را میبیند و اینگونه است که خداوند دو چشم را برای دو چشم آفریده است

پاینده باشید  

 

عشایر گوران در دوران دفاع مقدس

ساگرد دفاع مقدس بر تمام هموطنان مبارک باد

عشایر گوران در دوران دفاع مقدس : مقاله ای بر گرفته از سرهنگ بازنشسته: محمود رستمی

کاربران وبلاگ بانزلانی و جوانان امروز باید بدانند منطقه غرب ۱۰ سال تمام در دوران جنگی ناخواسته بود و به لطف رشادت مردان غیور سربلند از آن بیرون آمدند ُ مقاله مذکور نگاهی کلی است به عملکرد بسیج عشایری که لازم دانستم به مناسبت سالگرد تجاوز رژیم بعث عراق به خاک ایران جهت مطالعه و آگاهی از رشادتهای بسیج عشایری در آن دوران در این وبلاگ بیاورم :

بسيج عشايري (گمجن عشايري) غرب كشور در جنگ تحميلي
 
مقدمه

تاريخ نظامي ايران گواه اين واقعيت است كه در طي قرون و اعصار همواره يك ارتش نيرومند و فداكار از كيان كشور پاسداري نموده است. چنانچه بدنه ارتش‌هاي قبل و بعد از اسلام بررسي شود، آشكارا ديده مي‌شود كه پيكره اصلي اين ارتش‌ها غالباً نيروهاي مردمي، بويژه عشاير بوده و سربازان عشايري در زمره بهترين رزمندگان عصر خويش بوده‌اند. براي مثال يكي از گزارش‌هايي كه ژنرال «گاردان» از ايران براي ناپلئون اول در فرانسه فرستاد، گزارشي است مربوط به سربازان عشايري كه در آن گزارش گاردان مي‌گويد: «سربازان ايراني اگر از عشاير باشند از لحاظ استقامت روحي بهترين سربازان دنيا هستند، زيرا نه از راهپيمايي طولاني خسته مي‌شوند و نه اعتدال روحي آنها متزلزل مي‌شود، نه احتياج زياد دارند.»

به‌طوري كه گاردان نوشته است، سربازان ايراني اگر از عشاير باشند، هرگز حسن خلق خود را از دست نمي‌دهند و خشمگين نمي‌شوند و با يكديگر پرخاش نمي‌كنند و با غذاي ساده مي‌سازند و مي‌توانند روز و شب، بدون احساس خستگي راهپيمايي كنند و هيچ‌چيز حسن خلق و نشاط طبيعي آنها را زائل نمي‌كند و همواره خنده بر لب دارند ودر تابستان نان و ميوه و در زمستان نان و قدري گوشت براي تغذيه آنها كافيست. فقط بايد مستمري آنها را قبل از اينكه از خانواده خود جدا شوند و به ميدان جنگ بروند به آنان پرداخت تا اينكه براي معاش خانواده خود بگذارند و چون در ايران قيمت همه چيز ارزان است و مستمري سربازان زياد نمي‌باشد، پيش پرداخت مستمري آنها تحميلي بر خزانه امپراتور فرانسه نخواهد شد. اين گزارش زماني از طرف گاردان براي ناپلئون اول فرستاده شد كه امپراتور فرانسه مي‌خواست سپاهيان خود را از طريق ايران به هندوستان ببرد و مي‌خواست از فتحعلي شاه براي لشكركشي به هندوستان كمك بگيرد. گاردان در گزارش خود، سربازان عشاير ايران راحتي از سربازان فرانسه برتر دانسته بود (فرانسوي‌ها نسبت به همه چيز خود، از جمله نسبت به سربازان خود تعصب داشته‌اندو سربازان خود را بهترين سربازان دنيا مي‌دانسته‌ند. با اين وجود گاردان در گزارش خود نوشت كه سرباز عشاير ايران بهتر از سرباز فرانسوي است).

به قول گاردان يگانه نقص عشاير اين است كه از تعاليم نظامي بي‌بهره هستند، ولي چون اكثراً تيرانداز به شمار مي‌آيند، مي‌توان در ظرف چند ماه، آنها را طوري تعليم داد كه بتوانند با سربازان فرانسوي به جنگ بروند. در جنگ تحميلي عشاير ايران نيز كه همواره در طول تاريخ پاسداراني شريف و مرزداراني غيورو از جان گذشته در برابر يورش بيگانگان به كشوربوده‌اند، نخستين كساني بودند كه در جوار يكان‌هاي منظم ارتش جمهوري اسلامي ايران به مقابله با دشمن برخاستند. بسيج عشاير غرب كشور متشكل از ايلات: كلهر، سنجابي، گوران، قلخاني، ولدبيگي، سرفيروزآباد، ماهيدشت، عثمانوند، زردلان و جلالوند در استان كرمانشاه، بسيج عشايري ايل خزل در استان ايلام و عشاير اعزامي از استان فارس تحت عنوان گروه احمدابن موسي(ع) در زمره اولين نيروهاي عشايري بودند كه با ساده‌ترين ابزار جنگي به مقابله با دشمن پرداختند.

نظر به اينكه شرح مجاهدت‌ها و عمليات اين نيروها مستلزم كتابي مستقل است، بنابراين تنها به اشاره‌اي كوتاه به بسيج نيروهاي عشايري استان كرمانشاه بسنده مي‌كنيم.

در هفته نخست جنگ تحميلي، فرمان حضرت امام(ره) جهت تسليح عشاير غرب كشور به سرلشكر شهيد فلاحي، جانشين رياست ستاد مشترك ابلاغ و سماجا مأموريت يافت عشاير غرب كشور را تسليح، تجهيز وسازماندهي كند. ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران درآغاز تهاجم سراسري عراق، ستاد هماهنگ كننده فرماندهي كل قوا بود كه هدايت كلي عمليات نظامي و نظارت بر سير حوادث جبهه‌ها را به عهده داشت. از اين‌رو بسيج عشاير غرب كشور، مأموريتي خارج از شرح وظايف ستاد مشترك و صرفاً بنابه موقعيت خطير جبهه‌ها و اجراي فرمان حضرت امام(ره) اتخاذ گرديده بود.

در تاريخ 7/7/59 عناصر فرماندهي و ستاد بسيج عشاير غرب كشور به فرماندهي سرگرد پياده محمود رستمي (سرتيپ محمود رستمي) تحت عنوان ستون اعزامي سماجا متشكل از هفت افسر، 20 درجه‌دار، سه كارمند و 27 سرباز مجموعاً 57 نفر به غرب كشور عزيمت وضمن استقرار در ماهيدشت، عشاير منطقه را در يكاني تحت عنوان «بسيج عشايري» سازماندهي، تجهيز و آموزش داده ودر كوتاه‌ترين زمان ممكن به مقابله با دشمن شتافتند. اولين عمليات بسيج عشاير غرب كشور را مي‌توان در پايداري آنان در مقابل تك دشمن به گيلانغرب در 14 مهرماه 59 همزمان با تاخت شجاعانه آنان به بزرگ‌ترين پايگاه ديده‌باني دشمن در ارتفاعات چرميان دانست كه نتايج درخشاني به بار آورد و توسط رسانه‌ها نيز منعكس گرديد.

مأموريت اوليه بسيج عشايري مستخرجه از دستورالعمل شماره 2: 2 – 59 – 02 – 602 – 3/8/59 قرارگاه مقدم نزاجا در غرب

مدرك – نقشه 000/250: 1 كرمانشاه – قصرشيرين

ماده 2: مأموريت

سازمان بسيج عشايري مأموريت دارد

الف – تأمين منطقه بين محور كرمانشاه، اسلام‌آباد، قلاچه، سرچله، ارتفاعات نساربلالر و ادامه آن تا تنگ آب وكرمانشاه، قازانچي، كوزران، شاينگان، ميرآباد، بزميرآباد، دشت ذهاب را برقرار نمايد.

ب: با اجراي عمليات دستبرد، ايذايي و شكار تانك نيروهاي منظم و نامنظم دشمن را در حد مقدورات فرسوده و مضمحل نمايد.

پ: از نفوذ عوامل منظم و نامنظم دشمن به داخل منطقه خودي ممانعت به عمل آورد.

بسيج عشايري از ابتداي تشكيل زيرنظر سماجا و در كنترل عملياتي نزاجا بود. در اجراي مصوبه شوراي عالي دفاع سرپرستي عشاير غرب كشوردر تاريخ 12/1/64 به نزاجا محول گرديد. پس از تفويض مسئوليت به‌كارگيري عشاير به نزاجا، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اعلام داشت از آنجا كه جذب، سازماندهي، آموزش و به كارگيري نيروهاي مردمي طبق قانون به سپاه واگذار شده است،‌ لذا سپاه پاسداران آمادگي تحويل گرفتن نيروي بسيج عشايري گمجن را دارد. در اجراي امريه فرماندهي قرارگاه خاتم‌الانبيا(ص) مستند به مصوبه شوراي عالي دفاع تحويل و تحول گمجن عشايري در مورخه 15/1/66 با سپاه پاسداران منطقه هفت كرمانشاه انجام و از تايخ 15/1/66 كليه امور عشاير به آن نهاد محول ويكان مزبور از همين تاريخ از ترتيب نيروي نزاجا حذف گرديد.

خلاصه اهم عمليات بسيج (گمجن) عشايري

نظر به اينكه تلاش‌هاي عملياتي عشاير غرب كشور در دفاع مقدس جزء لاينفك عمليات نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران است،‌از اين رو فهرست‌وار به اهم عمليات اين نيروها اشاره مي‌شود:

1.       تأمين و حفظ خطوط مواصلاتي يكان‌هاي عملياتي غرب كشور.

2.       پاكسازي و تجديد حاكميت دولت بر بخش وسيعي از مناطق غرب كشور؛ عمدتاً مناطق زيست عشاير گوران و قلخاني، كرند،‌روانسر و...

3.       استقرار مجدد پاسگاه‌هاي خلع سلاح شده ژاندارمري، شامل پاسگاه گهواره (دهستان گوران)، زاوله (دهستان قلخاني)، دوشميان وبزميرآباد.

4.       تعويض شش گردان پياده، پياده مكانيزه و زرهي نزاجا و به عهده گرفتن مسئوليت آنها.

5.       تعويض دو گردان از نيروهاي ژاندارمري در منطقه عملياتي گيلانغرب.

6.       تصرف ارتفاعات گاري واقع در دشت ذهاب (بنابه تصويب سماجا 3)

7.       شركت در عمليات آفندي قرارگاه غرب: تك در تنگ حاجيان (14 ديماه 1359)، ارتفاعات بازي دراز، و عمليات مسلم‌بن عقيل در سومار (9 مهرماه 1361)

8.       پدافند در مناطق عملياتي گيلانغرب: تنگ حاجيان، بانسيرانات، قليچه، چك پور و ...

9.       پدافنددر منطقه عملياتي سرپل ذهاب: ارتفاعات بازي‌دراز، سنبله، كاسه‌شور

10.     پدافند در منطقه عملياتي سومار: ارتفاعات زله زرد، داروان، كهنه ريگ و گيسكه

11.     اعزام بيش از يكصد مورد گشتي‌اي رزمي برد بلند در عمق مواضع دشمن به منظور كسب اطلاعات و به اسارت گرفتن تعدادي از نيروهاي متجاوز. براي نمونه در تاريخ 5/3/61 گشتي رزمي اعزامي به حوالي منطقه حفاري بين سومار و نفت‌شهر موفق گرديد باا جراي كمين دو افسر و يك سرباز عراقي را به قتل رسانده و دو افسر ديگر را به اسارت گيرد.

12.     اجراي عمليات پوشش و فريب تاكتيكي با موفقيت كامل در منطقه عملياتي سومار – نفت‌شهر در تيرماه 62 به طور مستقل (قبل از / در شرف عمليات والفجر 3) در مهران) توأم با پيشروي و اشغال بيش از 150 كيلومتر مربع در منطقه سومار – نفت‌شهر، انهدام نيروهاي دشمن و به اسارت گرفتن 9 نفر از نيروهاي دشمن در يك دروه زماني بيست روزه بدون هيچ‌گونه تلفات و ضايعات.

13.     تاخت گردان يكم گمجن عشايري به نيروهاي عراقي در حوالي كنگاگوش در 22 بهمن 63 با موفقيت كامل:اسارت دو نفر از نيروهاي دشمن، كشته و مجروح شدن 80 نفر همراه با به دست آوردن غنائم ازدشمن.

14.     پدافند در منطقه‌اي به عرض بيش از 21 كيلومتر در منطقه عمومي سومار – نفت‌شهر.

بيان اين نكته بجاست كه تسليح عشاير غرب كشور، بويژه در اوايل جنگ تحميلي از جنبه رواني و تبليغاتي فوق‌العاده حائز اهميت بود و رسانه‌هاي گروهي – براي نمونه روزنامه كيهان – اعزام نيروهاي عشايري به منطقه عملياتي سرپل ذهاب و گيلانغرب را با عناوين درشت تحت آمادگي و اعزام 30 هزار نفر از عشاير غرب (كيهان: 5 آبانماه 1359) و آمادگي حركت 200 هزار نفر رزمنده عشاير غرب (كيهان 11 آبان ماه 1359) را به جبهه تيتر زدند.به‌طوركلي اثرات رواني و تبليغات كاربرد عشاير در پيشبرد اهداف عملياتي، امنيتي و آرام‌سازي منطقه فوق‌العاده مؤثر و سرنوشت‌ساز بود.

نكته ديگر آنكه در طي دوران دفاع مقدس بيش از 13 هزار نفر از عشاير غرب كشور كه عمدتاً داوطلب‌ها بودند، به تناوب از يك تا 80 ماه در مناطق عملياتي حضور داشتند. پشتيباني آمادي اين نيروها توسط نزاجا و با كمك‌هاي مردمي انجام مي‌گرفت و ساير امكانات ارتش مانند تانك، توپخانه و هوانيروز و... نيز عمليات اين نيروها را پشتيباني مي‌نمود.

شهدا و جانبازان گُمْجَنْ عشايري

شهدا و جانبازان گُمجَنْ عشايري در شش ماهه دوم سال 1359 عمدتاً از نيروهاي مستقر در سر پل ذهاب، در ارتفاعات بازي‌دراز و سنبله و گيلانغرب، تنگ حاجيان، داربلوط و بانسيرانات بودند كه در تك‌هاي محدودو يا پدافند از اين مناطق،‌مجروح و يا به فيض شهادت نائل گشتند.

اولين شهيد گمجن عشاير غرب كشور (عليمراد الماسي) از ايل كَلْهُر بود كه در عمليات‌آفندي تك 14 دي ماه 1359، در منطقه عمومي گيلانغرب تنگ حاجيان به افتخار شهادت نائل آمد و برگي بر كارنامه دلاوري و جانبازي ايل رشيد كلهر افزود.

شهدا و جانبازان گمجن عشايري تنها محدود به عشاير نبودند، بلكه نظاميان و غيرنظاميان (كارمندان) مأمور به گمجن را نيز تشكيل مي‌دادند. براي نمونه مي‌توان از شهيد كارمندآرين محمودي (جمعي سماجا) و استوار نورالله مهرآوران، از نظاميان مأمور به گمجن عشايري، اعزامي زا پايگاه هوايي شيراز نام برد كه در قله 1008 بازي‌دراز و گيسكه (ارتفاعات مشرف به مندلي) شهيد شدند.

دردو مرحله زماني، گمجن عشايري غرب كشور متحل تلفات و ضايعات پرسنلي نسبتاً زيادي گرديد:

-        مرحله يكم، پس از عمليات «مسلم‌بن عقيل» در منطقه سومار، نفت‌شهر در سال 1361

-        مرحله دوم، بمباران شيميايي مورخه 10/10/65 در سومار

الف – مرحله يكم

پس از عمليات مسلم‌بن عقيل كه نيروهاي گمجن عشايري نيز در آن شركت داشتند، پدافند از مناطق وسيع و حساسي از سرزمين‌هاي آزاد شده ميهن اسلامي در منطقه عمومي سومار، نفت‌شهر از جمله كهنه ريگ وگيسكه به گمجن عشايري محول گرديد. به علت وجود شرايط خاص زمين در منطقه گيسكه وكهنه ريگ، فاصله نيروي گمجن با دشمن حدود 100 متر يا كمتر بود و مناطق مذكوربه طور مداوم زير آتش خمپاره‌انداز 60 م‌م و تير مستقيم دشمن بودند؛ اگرچه فرماندهي و عناصر ستادي گمجن به منظور كاهش تلفات و ضايعات با بازديدهاي مستمر شبانه‌روزي نهايت تلاش خود را مبذول مي‌داشتند – كما اينكه فرماندهي گروهان مستقر در منطقه گيسكه را سرهنگ 2 احمد اورعي به عهده داشت كه به دفعات مورد تقدير و تشويق قرار گرفت.

با وجود اين شرايط زمين، گسترش غلط نيروها و عدم تحكيم هدف و تجديد سازمان منطقي يكان‌هاي تك كننده در عمليات مسلم‌بن عقيل، عامل اصلي تلفات و ضايعات بود. حدود هشت ماه نيروهاي گمجن عشايري با اهداي بيش از 300 شهيد ومجروح كه متجاوز از 50 نفر از آنان نظاميان داوطلب به گمجن را تشكيل مي‌دادند، با دلاوري وفداكاري قابل تحسين از رخنه نيروهاي دشمن به اين موضع جلوگيري كردند.به‌طوري كه آمار شهدا و مجروحان نظامي گمجن عشايري بدون احتساب شهدا و مجروحين عشاير از آغاز فروردين ماه 62 تا خردادماه 62 (دو ماه) را 38 نفر از نظاميان داوطلب به گمجن عشايري تشكيل مي‌دادند. سرانجام در اجراي دستور سماجا 3 (عمليات) به نزاجا (معاونت عمليات و اطلاعات)، قرارگاه مقدم نزاجا در غرب از محل گسترش يكان‌هاي گمجن بازديد و با اتخاذ تدابير لازم و كاهش درصد تلفات، نيروهاي گمجن عشايري را از كنترل عملياتي تيپ 30 گرگان رها نمود.

ب – مرحله دوم

در اين مرحله، شهدا و مجروحين گمجن عشايري را نيروهاي مستقر در محور سومار، نفت‌شهر در حوالي پل هفت‌دهنه وسه راه كاشي‌پور تشكيل مي‌دادند. نيروهاي مذكور در ساعت 1230 مورخ 10/10/65 در سه نوبت مورد بمباران شيميايي هواپيماهاي بعثي عراق گرفتند. در اين بمباران بيش از 400 نفر از عشاير و نظاميان مأمور به گمجن،‌از جمله سرگرد احمد اسدي (امير سرتيپ 2 احمداسدي – فرمانده گمجن عشايري – مجروح شميايي شدند. در اين بمباران كه حتي دواب (قاطرها) گمجن نيز از بين رفتند. بخشي از تجهيزات و سوابق و اسناد و مدارك گمجن نيز منهدم گرديد.

شدت بمباران و جراحات وارده به حدي بود كه تعداد زيادي از مجروحان بلافاصله به بيمارستان‌هاي تهران اعزام گرديدند و تعدادي از آنان، از جمله فرمانده گمجن عشايري چند ماه در بيمارستان‌ها بستري بودند و بينايي خود را نيز به‌طور موقت از دست داده بودند.

پي‌نوشت‌ها:

1. گمجن: واژه اختصاري "گروه رزمي مشترك جنگ‌هاي نامنظم".

2. در اين مرحله حدود 8000 نفر از عشاير تسليح گرديدند. قبلاً‌در تاريخ يكم شهريورماه 59 نيز تعداد 700 قبضه جنگ‌افزار ام – يك و برنو از طريق نماينده وقت كرمانشاه در مجلس شوراي اسلامي به يكي از سران مورد اعتماد ايل كلهر تحويل گرديده بود.

3. سرهنگ احمد اورعي از افسران مأمور و داوطلب دژبان مركز در گمجن عشايري بود.