یاد و خاطرات شهدا

شهادت پایان نیست، آغاز است، تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدس آن راه یابد

عزیزان گرامی خصوصاً اهالی منطقه گوران بزرگ همان گونه در جریان هستید مردمان این منطقه در زمان 8 سال دفاع از خاک پاک ایران رشادت های زیادی برای حفظ آن از وجود دشمن ناپاک به انجام دادند و شهیدان زیادی نیز تقدیم این خاک کردند. اینک که به سالروز آغاز و اوج حملات دشمن نزدیک می شویم، یاد و خاطره شهداء و جان باختگان آن تسکینی بر روحیه خود و بازماندگان جنگ و یادآور خاطرات آن ها خواهد بود.

سخن را کوتاه می کنم. در این پست خاطران و نامه های یکی از شهدای بانزلانی( شهید سرباز وظیفه علی مرادی ) در این صفحه دیجتیالی برای ثبت در تاریخ شهدای این منطقه حک می کنم

خاطرات این عزیز یکی از دوستان صمیمی  و همولایتی ها  او : جناب آقای شمس الله فتحی که هم اکنون مدیر عامل شرکت دارو سازی در شهرستان ساوه هستند برای وبلاگ بانزلانی فرستادند.  تشکر و قدردانی از ایشان که به دوستی و وفاداری خود به این شهید والامقام  ارج نهاده و این مدارک را طی 32 سال پیش خود نگهداشته است .

نامه های رد و بدل شده در تاریخ  خرداد 1366 بوده، یعنی حدود 4 ماه قبل از شهادت ایشان در منطقه شرهانی. این شهید گرانمایه در سحرگاه یکی از روزهای آبان ماه در حین انجام وظیفه گشت زدنی در منطقه مورد حمله غمپاره ای دشمن قرار گرفته  و در دم به شهادت نائل گشت

 اینجانب در پست های قبلی یاد و خاطره او  را به مناسبت سالگرد دفاع مقدس یادآوری کرده بودم                 

 


قطعه شعری از جناب آقای جواد یوسفی عزیز که تقدیم به شهدای بانزلانی کرده است . با شکر این برادر گرامی

به جانت سوگند ای ساقی صبویم خالی خالیست * بریز زان تلخ تقدیری که سالهاست پر کردی

فغان از سینه برکشم جهانی را بسوزاند * فغان از سینه را درکش از ان آتش که گر کردی

رسیده صبر من به لب چو می اندر خم صبو*ز صبر چون صدف دل را میان خون در کردی

زبس غم را فزودی تو چو بیستون به دوش ما *زباران سرشک غم رویم را چو کر(رودکر) کردی

بسان لشکر یزید پرم از شک و از تردید * نمیدانم چه شد آخر مرا دیدی و حر کردی

درگذشت مادر عزیز طوبی خانم زندی

  این هفته یکی از مادران نمونه و مهربان از کنارمان رفت

مرحومه بانو طوبی خانم زندی همسر گرامی صید مراد مرادی از دودمان پیره وند بر اثر عارضه قلبی در سن 70 سالگی در روز یکشنبه در گذرگاه امام رضا برای همیشه آرام گرفت.

برای این بانو با محبت روحی آرام را از خدای بزرگ خواهانیم

از این بانوی با وفا چندین فرزند به یادگار هست که شکر یزدان پاک همگی در میان مردم دارای عزت و نام نیک هستند. ایشان مادر مهندس خدامراد مرادی  و  وکیل پایه دادگاه خانم راحیل مرادی هستند.

خانواده مرادی مخصوصاً شاعر گرانقدرمان همیشه به  وبلاگ خودشان محبت دارند و کاربران  از نظران و اشعارشان فیض می برند.

 از طرف تمام کاربران به این خانواده تسلیت می گویم

مدیریت وبلاگ بانزلانی

 


شعری زیبا از شاعر عزیز جناب آقای مهندس خدامراد مرادی در وصف مادر خویش

دایک

یادی از مردی که در تاریخ گوران تفنچگی کم نظیر بود

دوستان و یاران گرامی پیرو مباحث فرهنگی در این بخش قصد داریم یکی از مردان نیک بانزلانی برای شما عزیزان مخصوصاً جوانان امروز معرفی کنیم. ابتدا موضوع  شاهنامه خوانی که بی ربط به مسئله ما ندارد معرفی مختصر می شود سپس به مسئله اصلی می پردازم

یکی از قدیمیترین تفریحات و روشی معمول برای انتقال تجارب و دانش پیشینیان به نسلهای جدیدتر، داستان گویی و شنیدن قصه های شیرین و آموزنده بوده است. اما باید به خاطر داشت که لذت شنیدن داستان، برای همه وجود دارد و در آن روزگار، همانطور که کودکان عاشق شنیدن قصه های دلکش پدربرگ و مادربزرگ بودند، بزرگترها نیز تفریحی مشابه و صدمرتبه جذابتر داشتند و آن نشستن پای صحبت نقال بود.

علت جذاب تر بودن نقالی این بود که نقالان با طرز بیان خاص، تکیه کلامها، حرکات و تا حدودی نقش قهرمانان را بازی کردن، تاثیر داستان را صد چندان میکردند. آنها با تکیه بر واژه ها و شکل حکایت داستان با عباراتی چون "رفت و رفت و رفت" یا "آمد و آمد و آمد"، داستان را به شیوه ای حکایت میکردند که شنونده خود را همراه و هم نفس قهرمان داستان میپنداشت.

پدران و مادران و خیلی از کسانی که متولد دهه پنجاه هستند می دانند و به یاد می آرند که سرگرمی آن زمانه چه چیزی بود. مخصوصا در ایام شب های طولانی سر زمستان .  متاسفانه در منطقه های که دور از شهر بود، سواد هم بسیار کم بود فقط معدود افرادی در هر روستا سواد خواندن و نوشتن داشتند.

سرگرمی مردم بیشتر به شب نشینی ها ختم می شد . یکی از سرگرمی ها داستان گویی بود که هر کسی داستانی بلد بود برای دیگرتن داستان سرایی می کرد . مخصوصا مادران برای کودکان خود داستان هایی ساده ای بیام می کردند.

 


 

  سرگرمی مردم در این شب ها به شب نشینی ها ختم می شد . در روستای بانزلانی مردی با سواد و با دانش با نام معروف آقا مراد یوسفی و با نام مستعاد"خدنگ مارکش" از دودمان خدامروت نقل مکان بود و در یک کلام  رادیو ، کتاب و .... مردم بود ا. یک داستان سرا  و نقال شاهنامه فردوسی بود . با سوادی که داشت اکثر داستان های حماسی را می خواند و به آن نظم داده و سپس در مجالس مردم شرکت می کرد و با بیانی شیوا و اثرگونه برای مردم تعریف و می کرد .

مردم چنان به این داستان ها گوش می کردند که حاضر نبودند یک روز در مجلس غبیت کنند . او در ایام پاییز و زمستان و حتی بهار در تقریبا 8 ماه در سال نعمتی خدا دادی برای مردم روستاهای بانزلانی ها، شاهمار تختگاه و چشمه سفید و کامران ها و خیلی از روستاهای دیگر  بود .

او فن بیان شیوایی داشت و زمانی که داستا ها را تعریف می کرد هر انسانی خودش را در فضای آن داستان پیدا می کرد گویی خویش در آن نبرد شرکت داشت. نقالی این مرد حتی سبب شد جوانان آن زمانی بازی های کودکانه خود را بر اساس آن داستا ها اجرا کنند

در شاهنامه خوانی کردی بسیاز شیوا می گفت و مخصوصا داستان رستم و سهراب را با شگرد خاصی تعریف می کرد . او در تمام جشن های شاهنشاهی که در منطقه گوران برگزار شد شرکت داشت و برای مردمی که در این جش ها شرکت داشتند شاهنامه خوانی کرد....

او بسیار مورد احترام بود. مردی فرهیخته و با دست خطی زیبا ، فنی و نگارش قوی .  در منزل خود حدود 20 کتاب ارزشمند خطی و چاپی داشت. روز ها داستان ها را می خواند جزئیات را حفظ می کرد و شب ها برای مردم با فن خاصی بیان می کرد و سبب شد مردم با تاریخ حماسی ایران آشنا شوند.

سخن از این مرد خدا زیاد است او در سال 1358 به دلیل حوادث ناگواری که در روستای بانزلانی اتفاق افتاد مجبور به ترک روستا شد و در کوزران ساکن گشت و تا آخر عمر نیز در آنجا روزگار را سپری کرد از این مرد خدا سه پسر  و چها دختر به یادگار هست. یکی از فرزندان وی با نام استاد سلطانمراد یوسفی داور بین المللی ووشوی ایران و جهان و نیز داور المپیک پکن... است که در اصفهان به شاگردان خود در این ورزش خدمت می کند.

مرحوم فرهیخته آقامراد یوسفی هرگز از یاد مردم نمی رود .

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز. مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

  با سلام و عرض ادب خدمت هم ولایتی های عزیز و مهربان . به علت مشکلاتی که  در سرور سایت بلاگفا پیش آمده بود. مدت نمی توانستم مطالب جدیدی بگذارم . مشکل از ناحیه این سایت بود خوشبختانه امروز این مشکل حل و مطالب و مقالات طبق روال قبل ارائه می شود .

از تمام پژوهشگران، اساتید و همه نویسندگان تقاضا داریم مطالب علمی، فرهنگی ، اقتصادی، تاریخی  و غیره خود را که در زمینه محدوده جغرافیای منطقه دارند بفرستند تا با ذکر نام  در وبلاگ درج گردد.

با تشکر

مدیریت وبلاگ بانزلانی


در این بخش قصد داریم اشعار شاعر جوانی برای شما عزیزان بگذاریم

مرغ وصل تو له دسم چین                  بال گردن نه لام پیم معلوم بین
پیم معلوم بین فراغت وی طور                  آما له بختم خم و جفا و جور
ساقی جامی در له باده گلرنگ                    با خم رَم کرو ساتی نوم دلتنگ
با دَمی دوران بیاوو و  رَم                      کرو له سر عقل و هوش و فام
ساقی بادگت با عقل رِمن بو                       زیاد کر عشق دُشمن شکن بو
عقل بکروم رَم جامه بخم دویر                   عقل بی و حجاب جمال پر نویر
عقل بکرو رَم پاره کَم جامه                  شقه له بال دَم و شادکامه
دله ی کوس کفته ام دایم نالانن                   چَم وه وینه هور پر له وارانن
آقا سا دخیل بالات بنمانه                       بلکم خَم له بان دلان نمانه
ادریس کمترین کَلب جارو کیش                     امیدوار وه توم نَوم وه دل ریش

با تشکر از شاعر جوان جناب آقای ادریس مرادی که همیشه خود و پدر گرامیشان با اشعار زیبا و به مناسبت های مختلف کاربران وبلاگ را به فیض می رسانند.آرزوی توفیق و سلامتی برای ایشان داریم و منتظر اشعار  دیگر.....

مدیریت وبلاگ