شرح احوال دکتر غلامرضا رشید یاسمی:
شرح احوال دکتر غلامرضا رشید یاسمی گوران
خانم فراست پیروز نژاد
دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
از طرف خود و کاربران وبلاگ بانزلانی از این دانشجوی فهیم و پژوهشگر قدردانی می کنم. امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق و پیروز باشند.. مدیر وبلاگ بانزلانی
غلامرضا رشید یاسمی فرزند محمد ولیخان ملقب به خان خانان ( میر پنج ) در سال 1273 شمسی، مقارن عصر سلطنت مظفرالدین شاهدرقریه گهواره، در ده فرسنگی کرمانشاه ،زاده شد. او اصلاکرد واز طایفهی گوران بود. اجدادش از چندین نسل پیش در محل گوران واقع درغرب کرمانشاه، ساکن بودند.گوران ناحیه ایست کوهستانی و خوش آب و هوا که سکنهی آن به دلیری و سلحشوری مشهور بودند. طایفه گهواره ( القاصی ) با خاندان(یاسمی) که یکی از حلقههای اصلی گوران قلعه زنجیری را تشکیل میدهند، پیرو مذهب آل حق هستند و به گویش کردی با لهجهی خاص منطقه گوران تکلم ميكنند.نیای بزرگ خاندان رشید، ملک یاسم خان ازمردان نیک و صاحب سفره بود و حکومت آن سامان را داشت. پدر رشید هم از روسای مقتدر گوران بود. او مردی با سواد و خوش خط و اهل جنگ و سوارکاری، ادب دوست و شاعر پیشه بود ؛ خوب نقاشی میکرد و غزل نیکو میگفت و« نصرت» تخلص میکرد.رشید از طرف مادرش نور تاج خانم، نواده مرحوم شاهزاده محمد باقرمیرزای خسروی بود كه از دانشمندان عصر خویش و شاعری توانا به شمار ميرفت. رشید تحصیلات مقدماتی خود را در کرمانشاه ابتدا نزد ایشان فراگرفت. هنوز خردسال بود که وبای سال 1322ه ق / 1283 ش پدر او را قبل از سی سالگی از جهان به در برد. مادر اوبعد از مدتی به همسری علی اکبر خان سردار مقتدر سنجابی فرزند صمصام الممالک رئیس ایل سنجابی درمیآید.دو فرزندش که رشید و خواهرش بودند، همراه مادر از میان ایل گوران به ایل سنجابی، کوچ میکنند. رشید شاعری را از پدر و مادر به ارث برد؛ در حقیقت خمیرهی ذاتی و سرشت طبیعی اودر صفای جنگلهای رشته کوه دالاهو، در مرغزارهاو جویبارهای آن در سایه تربیت مادرشکل میگیرد.آغاز جوانی رشید در همان طبیعت به شکار و تفریح و تیراندازی گذشت. زندگی 55 ساله ادیب بزرگ معاصر همچنان که خود درعلت شاعری و نویسندگیاش میگوید، به دو دوره تقسیم میشود؛ کرمانشاه و تفرج، تهران و آموختن. خان زادهی خردسال گهوارهای که از درگیری های خان و رعیت، حل و فصل امور توسط پدر که حاکم ایل است، درگیریهای پیش پا افتاده افراد که به هر نحو راه به خانه آنان باز میکند، خسته و سر خورده شده لاجرم به دامان سرسبز طبیعت پناه می برد. دامنه کوه های دالاهو ، آواز مرغان و غرش حیوانات وحشی و لحظاتی آرمیدن در کنار رودخانه زمکان، او را آنچنان سرمست از زیباییهای طبیعت میکند که شامگاهان در خانه با نوای روح بخش تنبور پدر که دیگر نه خان بلکه پدر خانواده است، آهنگ های کردی را زمزمه میکند و آهسته و آرام نهال شاعری و نویسندگی را در درون خود میرویاند. این برنامه که هر روز تکرار میشود مادر را که خود از خانوادهای شاعر پیشه و عارف مسلک است، هراسان میکند تا او را بیمار بپندارد اما پدر که تحصیل کرده است و قدری هم فرانسه می داند، استعداد او را شناخته و راه های تعلیم و پیشرفت را برای او هموار میکند ( اتحاد ، 1380 : 356). هنگام شروع جنگ جهانی اول سال( 1333 هجری قمری–1294 خورشیدی) نوزده سال داشت كه زندگی عشایری را ترک کرده به کرمانشاه آمد. رشید عامل طغیان وعطش خواندن خود را پاورقی روزنامه رعد میداند که موضوع آن رمان و در سرگذشت جوانی بود که به قلم حسین عدل الملک نوشته شده بود. ارزش ادبی این روزنامه اعجاب او را برانگیخت و بر آن داشت که خود را به تهران برساند. پس از آن وارد مدرسه سنلویی شد. در آن زمان فرانسه دانی بزرگترین کلید معرفت جدید و تمدن اروپایی محسوب می شد.رشید برای زباندان شدن و مسافرت به اروپا به سرعت پیش رفت. در یک سال سه کلاس را پشت سر گذاشت. در سال دوم بسیاری از مسایل جدید ادبیات فرانسه را فراگرفت.نظام وفا جوان اهل ذوق کاشانی، معلم فارسی او ،تأثیر بسیاری در ایجاد علاقه رشید و همشاگردیهایش گذاشت. شور و نشاط رشید که بیشتر از همه بود، نظام وفا را بر آن داشت که در تشویق او ابیاتی بسراید که به نقل از مقدمه دیوان رشید در اینجا ذکر میشود:
آفرین ای رشید بر طبعت بود وطواط اگر به دوره ی تو / که چو بحریست درو گوهر بار
کی ز شاگردی تو بودش عار (یاسمی ،1369: 291-290)
او سالها از محضر میرزا طاهر تنکابنی اقوال ابن سینا و خواجه نصیر را فراگرفت و کشف رموز اسفار را از الهی قمشهای و عرفان را از حاج عباسعلی کیوان آموخت. زبان پهلوی را از پروفسور هرتسفلد فراگرفت و به تکمیل معلومات خود در زبان انگلیسی در تاریخ و سایر فنون ادبی پرداخت ( یاسمی ، 1369 : 293 ).
رشید پس از گذراندن دوره مدرسهی سن لویی به کرمانشاه برگشت. بنا به اصرار اقوام و نیاز اداره فرهنگ شهر، بیش از یک سال در اداره فرهنگ کرمانشاه خدمت کرد اما چندی بعد استعفا داد. او قبل از انس گرفتن به محیط و فضای دیار خود، خیلی زود پی برد که ماندن درکرمانشاه و زندگی در میان ایلات و عشایر به صلاح زندگی و روحیات و خواستههای او نیست، لذا دوباره راهی تهران شد وبه خدمات دولتی پرداخت. ابتدا در وزارت مالیه استخدام و سپس در وزارت فرهنگ و دبیرخانه سلطنتی مشغول به خدمت گردید. درهمان ایام بود که «جرگه دانشوری» را تأسیس کرد که بعدها به همت ملکالشعرای بهار «به انجمن دانشکده » تغییر نام یافت.او با نشر این مجله اثری پایداردر ادبیات معاصر فارسی برجای گذاشت.
رشید با دخترخاله خود فرزند مرآت السلطان جهانسوز ازدواج کرد و صاحب 7 فرزند، یعنی 5 پسرو دو دخترشدکه نامهای آنان هوشنگ، شاپور، بیژن، سیاوش، سیامک و مینا و یاسمن بود. فرزندانش در رشتههاي مختلف تحصيل كردند، بدین گونه كه هوشنگ دکترای طب ، سیاوش و شاپور مهندس کشاورزی ، سیامک لیسانس حقوق و کارگردان سینما بودکه ازجمله بنیانگذاران برجسته سینمای ایران شد و با خلق آثار سینمایی ارزنده خود، نامی پرافتخار در تاریخ سینمای ایران بر جای گذاشت.
اولین تألیف مستقل یاسمی احوال ابن یمین بود و تنها روزنامه ای که بیش از همه درآن وقت صرف کرد، روزنامهی شفق سرخ بود. از آن تاریخ به بعدیعنی از زمان ورودش به عالم شاعری و نویسندگی تغییرات عمدهای در او راه یافت که به همراه آن ذوق و طبع و فکر او هم متحول شده وولع اندوختن در او قوت گرفت ؛ آن طور که خود میگوید:« مرض چیز فهمیدن و معلومات اندوختن در من قوت گرفته است، آن چشمه صاف طبع را که راهی به عالم غریزه و فطرت داشت با خاشاک معلومات متنوع انباشتهام، مثل اینکه داشتن این چشمه صاف و گوارا کافی نیست، آن را مهمل گذاشته در پی سیر کردن قسمت دیگر از دماغ خود رفتهام که هرگز سیری ندارد و شاید اشتهایش کاذب است.»(همان : 293)رشید در سال 1297 ش به قصد سیر و تأمل در افکار نویسندگان غرب عازم بغداد گشت اما در بیابان بیروت مورد حمله راهزنان قرار گرفت و اموالش را غارت کردند ناگزیر به بغداد برگشت و با کمک مرتضی خان ارفع زنگنه ( ارفع السلطان )پس از زیارت عتبات مقدس مدتی در بغداد بود تا اینکه به ایران بازگشت. رشید در 15 اسفند 1327 طی یک سخنرانی درباره حافظ در تالار دانشکده ادبیات در حالیکه بیشتر از 2 صفحه از مطالبش را نخوانده بود، اجازه خواست که روی صندلی بنشیند پس از خواندن شعری از حافظ:
تبسمی كن و جان بين كه چون همي سپرم /تو همچو صبحي و من شمع خلوت سحرم
سکته کرد و جلسه به هم خورد. در بیمارستان تا اندازهای تحت درمان قرار گرفت اما برای معالجه نهایی به فرانسه فرستاده شد( امداد، 1379 : 9). این بیماری همچنان دامنگیر او بودو در فرانسه به سر میبرد تا اینکه کمیسیون ارزدر تهران به بهانه اینکه رشید بهبودی یافته از تبدیل حقوق او به ارز دولتی خودداری کرد، رشید ناچار به تهران بازگشت و پس از چند روز، صبح روز چهارشنبه درسال 1330در سن پنجاه و هفت سالگی پس از سی سال تلاش مستمر در عرصه علم ادب و فرهنگ چشم از جهان فرو بستو در قبرستان ظهیرالدوله تجریش به خاک سپرده شد. اما سروده اشک یاران بر مرگ رشید یاسمی از مهدی حمیدی در 26اردیبهشت 1330:درگذشته اند(هدایت 30 فروردین، بهار1اردیبهشت و رشید 18آبان 1330)، اشاره نموده و مطلب قابل توجه اینستکه دولت ابراهیم حکیمی نخست وزیر محمدرضا پهلوی، همان ستمی را که در حق یاسمی روا داشت در مورد بهار نیز بکار برد. بهار به علت بیماری سل در بیمارستان سویس به سر میبرد علیرغم وعده مساعده دولت، در باب استفاده از ارز دولتی، به بهانه نداشتن ارز از فروش آن به ایشان سرباز زدکه ناگزیر به مراجعت شد. غلامحسین یوسفی مینویسد:" بهار در سویس علاوه بر بیماری جانکاه با مخارج گران درمان و رنج تنگدستی نیز دست به گریبان بود. همان معضلات مالی و گرفتاریهای استاد رشید یاسمی در فرانسه "(یوسفی، 1369: 450 ).

سالشمار زندگانی رشید یاسمی
1273 تولد - روستای گهواره، کرمانشاه فرزند محمد ولی خان میر پنج پدر : از روسای مقتدر گوران ، با سواد، نقاش و شاعر پیشه که غزل نیکو میگفت مادر : کدبانو از طرف مادر نواده مرحوم شاهزاده محمد باقر میرزای خسروی نویسنده داستان شمس و طغراست.
به استناد دفتر سجل احوال دارالخلافه طهران ناحیه 2دولت رشید در سال 1273ولادت یافته است ولی در منابع تاریخ تولد ایشان را 1275 ذکر کرده اند)به استثناي كتاب پژوهشگران معاصر ايران از هوشنگ اتحاد).
1283شمسی - 1322 قمری مرگ پدر قبل از سی سالگی به علت شیوع وبا.
1291شمسی به تهران آمد و به مدرسه سن لويي رفت.
1292- پایان دوره متوسطه در دبیرستان سن لویی.
1295 شمسی - 1335 ه ق تأسیس انجمن ادبی دانشکده که در ابتدا «جرگه دانشوری»نام داشت و سال بعد به نام انجمن دانشکده با سرپرستی ملک الشعرای بهار، تغییر یافت. تاریخ تأسیس جرگه دانشوری را میتوان آغاز فعالیت تحقیقاتی رشید به حساب آورد.
1297شمسي نگارش مقالهاي در باب روسو و چاپ آن در اين سال.
1299شمسی 23 برج ثور به تصویب رئیس معارف کرمانشاهان به ریاست مدرسه نمره 1دولتی انتخاب شد.
1298تا سال 1300به سمت معلمی ادبیات در مدارس منصوب شد.
1300 شمسی همکاری با علی دشتی در روزنامه شفق سرخ و چاپ مقالاتی با عنوان «انتقادات ادبی » در این روزنامه.
1301 -26سرطان انتخاب به عنوان منشی اولی و متصدی دفتر وزارت مالیه.
1304 - انتقال ایشان به سمت عضویت در دفتر مخصوص.
1301 تا 1304 کارمند وزارت دارایی شدند.
1305 تا 1320کارمند دفتر مخصوص شاهنشاهی شدند.
1307 درخواست کنارهگیری از خدمت در دفتر مخصوص به خاطر میل به علم اندوزی ومطالعه وعدم توافق این شغل با ذوق ایشان و بازماندن از تکمیل معلومات.
1312 - 25 بهمن انتخاب به جای آقای اقبال آشتیانی به سمت معلم تاریخ.
1312 - هم زمان با تأسیس دانشگاه تهران به سمت استادی کرسی تاریخ اسلام در دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی تدریس میکرد.
1314 - 28 اردیبهشت به عضویت افتخاری شورای عالی معارف درآمد که تا سال 1318 ادامه داشت.
1314 ، 12 خرداد، شنبه از اعضای پیوسته فرهنگستان اول شد.
1314 به اتفاق هیئتی برای فراهم نمودن مراسم نامزدی و ازدواج ملکه فوزیه دختر ملک فواد با محمدرضا پهلوی به مصر رفت و در ایام اقامت به عضویت افتخاری فرهنگستان مصر نائل گردید.
1317سه شنبه 19 اسفند اعطای نشان اول علمی از سوی شورای عالی فرهنگ به ایشان به عنوان استاد دانشکده ادبیات.
1321 - 3 دی ماه کسب صلاحیت علمی و اخلاقی از سوی شورای عالی فرهنگ برای مدیری نامه فرهنگستان و حق چاپ وانتشار نامه فرهنگستان به مدیریترشيد و سر دبیری آقای حبیب یغمایی. انتقال و انتصاب ایشان در همين سال به پایه ده استادی در سمت استادی دانشکده ادبیات.
1322 عزیمت به هندوستان به عضویت هیئت روابط فرهنگی. در طول خدمت بر اثر ابراز لیاقت دوبار به دریافت مدال و نشان مفتخر گردید. چکامه های« ایران و هند »و «خاطرات هند» یادگار این سفر است.
1324-11 دی ماه از طرف محمد رضا پهلوی به سمت عضو افتخاری شورای عالی فرهنگ منصوب شدند.
1324-27خرداد موافقت با تقاضای ایشان برای مسافرت یک ساله به فرانسه جهت تکمیل مطالعات در رشته تاریخ.
1325 -9 اردیبهشت درخواست تمدید مرخصی به مدت یک سال دیگر جهت تکمیل مطالعات.
1325 درخواست پرداخت حقوق تا ختم مطالعات به علت کسالت جسمی و روحی و ادامه مطالعات.
1324 تا 1326در فرانسه به سر برد سپس به وطن برگشت. در این زمان با اینکه به فشار خون و بیماری قلبی مبتلا بود همچنان در کرسی تاریخ دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی تدریس میکرد.
1327 - 11 اسفند، چهارشنبه در تالار دانشکده ادبیات درباره «تأثیر عقاید و افکارحافظدر گوته » سخنرانی کرد ودرحین سخنرانی سکته کرد. یک ماه پس از سکته برای معالجه به فرانسه رفت و تا يك ماه قبل از مرگ در شهر نیس در کنار دریای مدیترانه در فرانسه به سر میبرد.
1330- 18 اردیبهشت، صبح چهارشنبه، چند روز پس از ورودش به ایران، در تهران درگذشت.
آثار رشید یاسمی
آثار یاسمی شامل سه بخش تألیفات، تصحیحات و ترجمه می شود :
تألیفات:
1.احوال ابن یمین، کتابخانه شرق ، 1304
2. قانون اخلاق، موسسه خاور ، 1307
3. آیین نگارش تاریخ، تهران ، وزارت معارف، 1316
4. تتبع و انتقاد احوال وآثارسلمان ساوجی ، کتابخانه شرق (بدون تاریخ )
5.ادبیات معاصر ( ذیل بر ترجمه جلد چهارم تاریخ ادبی ایران تألیف ادوارد براون)چاپخانه روشنایی ، 1316
6.پرورش افکار به وسیله کلیات تاریخ
7.تاریخ مختصر ایران ، یک دوره ، چاپ وزارت فرهنگ
8.تاریخ ملل و نحل (از انتشارات موسسه وعظ و خطابه )
9. کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ، تهران ، شرکت چاپخانه تابان (بدون تاریخ )
10.مشارکت در تدوین کتاب دستور زبان فارسی برای دبیرستانها ( 3 جلد )
11.مشارکت در تدوین کتاب های فارسی برای دبیرستانها(3جلد )
12.منتخبات اشعاررشید یاسمی، تهران، موسسه خاور ، 1312