سلام و گرمی بخاری هیزمی  قدیم

امروز از مردی سخن به میان می آورم که متأسقانه جوانان امروز او را کمتر می شناسند او یک تاریخ زنده بود افسوس  عدم  امکانات در آن زمان باعث شده فیلم و یا تصویری از او را نداشته باشیم و تجربه امروز را هم نداشتیم تا بتوانیم گفته های او را یادداشت کنیم.  باور کنید او تاریخ زنده بود به گفته خود و اطرافیانش چهار حکومت را تجربه کرد ( احمد شاه قاجار – رضاخان پهلوی – محمدرضاه شاه و و آیت الله خمینی ) حدود 99 سال تمام از خدا عمر گرفت تا حدودی با چهار زبان آشنایی داشت ( زبان انگلیسی – زبان هندی – زبان عربی و زبان فارسی ) زمستان فصل او بود  و بس ، او را باید تلویزیون و رادیو روستا دانست مردی با قامت بلند و هیکلی درشت و لباس های خاص ، تمام لباسهای او از نوع انگلیسی بود ، او در سال 1270 به دنیا آمد از خانواده ای بسیار فقیر ، برایم تعریف کرد که بعضی مواقع چهار روز غذا نمی خورد و غدایی آنها تکه ای نان جو یا نان ذرت بود و در زمان حمله عثمانی ها به غرب ایران در چادر انگلیسیهای و هندیها خدمت می کرد و بسیاری از کلمات آنها را یاد گرفته بود او می گفت من آنقدر خوب با آنها حرف می زدم  که به من  پیشنهاد کرده بودند که با آنها به هند بروم .

او کسی نیست جزء ( خالو بگمراد) که مردم روستا او را خالو به گل و یا ترشقه  صدا می کردند

او هرگز مردم را ناراحت نکرد، همه او را دوست داشتند هنوز هم وقتی نام او را بر زبان میاورند دنیای از خاطراتش برای همه زنده می شود .

او مردی استثنا بود ، ضرب المثل هایش از روستا فراتر رفت هر روز مردم را با مثلی جدید روبرو می کرد ، حل ضرب المثل هایش کار هرکسی نبود گاهی یک سال تمام مردم روی آن فکر می کردند تا به جواب می رسیدند . جایگاه او درزمستانهای دکان استاد اسداد الله ، گاراج علی میر سلیمانی و دکان استاد یارمحمد دارآفرین و ( پای کاه دان خودشان بود که در عکس معلوم است

تمام معلمین مدرسه راهنمایی و ابتدایی او را دوست داشتند و خیلی زود با او دوست می شدند

برای اکثر جوانان روستا و بعضی از حیوانات و اشیاء اسم های عجیب و غریب انتخاب می کرد که در اینجا بعضی از آنها را نام می برم

به اینجانب ( حمید احمدی ) می گفت  : به لیجه سره ( یعنی فردی شلوغ )

به پدر اینجانب می گفت  : ردگ

به خودش می گفت : دوزخ

به چیلک ( یعنی هیزم فارسی ) می گفت لیچک

به خر یا الاغ می گفت : رخ

به کوه کرنجیر می گفت : کنرجیر

و بسیاری از واژه ها ................ که متاسفانه یادم نیستپ

او به گفته خودش حدود 500 بیت شعر در حفظ داشت که دائم آنها را تکرار می کرد

خالو بگمراد فردی بود که هرگز کار کشاورزی و گله داری نکرد

از خصوصیات او این بود هرگز سگی چه در روستای خودمان و چه در روستاهای هم جوار به او پاس نمی کرد و همیشه با انگشت دست و صدای مخصوص آنهای را با خود آشنا می کرد این شگردی بود که کمتر کسی میتوانست  آنها اجرا کند و معمایی بود برای مردم.

آرزوی هر خانواده این بود که شب یا روز خالو به گل مهمان آنها باشد چون آن شب آن خانه مثل این بود که تا صبح فیلم سینمایی پخش می شد .

او فردی مهربان بود با بچه با بزرگ با کوچک و حتی با حیوانات زبان بسته  .......... او از سر این که خالو اکبر فتحی خر خود را اذیت میکرد همیشه دعوا داشت و می گفت این بی خدا زیاد به این خر می زند.......

تمام مردم بانزلانی سفلی او را دوست داشتند او مال همه بود  . جوانان امروز بدانند که در آن زمان وسایل سرگرم کننده امروز ی وجود نداشت در عوض هنرمندانی چون خالو بگمراد را داشتیم و از هزاران وسایل سمعی و بصری امروزی ارزشمندتر بودند

از پیر دانا بگمراد میرزایی 5 فرزند ( 3 دختر و 2 پسر )  به یادگار هست که به لطف پروردگار همگی آنها زندگی با کمالی را دارند و مثل پدر با مردم مهربان و خوش برخورد هستند .

خالو بگمراد در پاییز سال 1369 بعد از 99 سال عمر مفید بدون خوردن یک قاشق دارو به رحمت حق پیوست، روحش شاد نامش جاویدان باد.

هر چه در مورد این مرد دانا بگویم کم گفته ام  ، و خیلی دوست داشتم عکسی از آن برای شما بگذارم ولی پیدا نکرد م اما به شما قول می دهم در آینده ای نزدیک این کار را انجام دهم، فقط عکسی از منزل او برای شما گذاشتم

از شما خواهش دارم نظرات و خاطرات خود را درمورد این مرد دانا  در قسمت نظر خواهی  بنویسید تا به مطلب خودم اضافه کنم

در پایان چند مثل از مثلهای خالو بگمراد  را می نویسم و شما میتوانید جواب آن را به شماره همراه  09379326706 ارسال دارید و جایزه ای  هم در نظر هست

1.      دونده دوان دونده دوه   ملک جواهرات منزلگاه اوه

2.      میه (گوسفند) لری (لاغری) له بان بری هر چی هل قنه ناله وه ری

با تشکر از همه شما